تبلیغات
مشاوره و حل مشکلات جوانان - مطالب محمد مهدی نوریزاده

وبلاگی برای مشاوره و حل مشکلات جوانان ایرانی به امید ایرانی آباد و ازاد

آیا جمله «لا اكراه فى الدین» دلیل آزادى و اختیار انسان در عمل نیست؟

تاریخ:دوشنبه 11 شهریور 1392-02:22 ب.ظ


آیا جمله «لا اكراه فى الدین» دلیل آزادى و اختیار انسان در عمل نیست؟



 قرآنى كه به كفّار می‏گوید: «هاتوا برهانكم»( انبیاء، 24.)، طرفدار برهان است نه اجبار.

جمله ی «لااكراه فى الدین»(بقره، 256) بیانگر آن است كه ایمان قلبى با اجبار حاصل نمی‏شود؛ بلكه با برهان و حكمت و موعظه و اخلاق و دیدن نتیجه كار، چنین ایمانى پیدا می‏شود؛ البته این بدان معنا نیست كه هركس در عمل بتواند هر منكرى را انجام دهد و بگوید من آزادم؛ زیرا در اسلام، نهى از منكر، جهاد، تعزیرات، حدود، دیات و قصاص براى برخورد با قانون شكنان و زشت سیرتان وجود دارد.

اگر رفتار زشت برخى از افراد سبب اذیت و آزار دیگران شد، می‏توان از قدرت و زور استفاده كرد؛ زور، خوب است؛ امّا ظلم، بد. اگر قدرت نباشد، افراد خودسر قانون ‏شكن، جامعه را به فساد می‏كشند. «لو لادفع اللّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض»(بقره، 251)

كوتاه سخن آنكه در ایمان قلبى، اكراه و اجبار راه ندارد و با زور، ایمان واقعى تحقق پیدا نمی‏كند؛ ولى هر كجا از فردى به هر عنوانى كارى سرزد كه سبب فتنه و فساد است باید جلوى آن را گرفت و این ربطى به ایمان قلبى ندارد.

به علاوه هركس كارى را پذیرفت باید لوازم آن را هم بپذیرد. مثلاً شاگرد، حق ندارد سر كلاس با لباس شنا بیاید و یا بخوابد؛ زیرا ورود در كلاس باید همراه با پذیرفتن شرایط كلاس باشد. اگر كسى اسلام را پذیرفت، حق ندارد با استناد به آیه «لااكراه فى الدین» بگوید: من آزادى و اختیار دارم و می‏توانم از دین برگشته و مرتد شوم و كسى حق ندارد با من كارى داشته باشد! زیرا این ارتداد، سبب ایجاد تشنّج و هرج و مرج و تردید در دیگران می‏شود.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرا خداوند اجازه می‏دهد تا افراد معلول و ناقص ‏الخلقه متولد شوند؟

تاریخ:دوشنبه 11 شهریور 1392-02:16 ب.ظ

چرا خداوند اجازه می‏دهد تا افراد معلول و ناقص ‏الخلقه متولد شوند؟

خداوند نمی‏خواهد هیچ نوزادى ناقص‏ الخلقه به دنیا بیاید، این گونه نوزادان در اثر اشتباهات والدین (به صورت عمدى یا سهوى) به دنیا آمده ‏اند كه از نظر پزشكى نیز بسیارى از این عوامل شناخته شده است.

اگر سؤال شود كه چرا خداوند اشتباهات آنان را جبران نمی‏كند؟ در پاسخ میگوییم: خداوند آفرینش را بر اساس حكمت و علل و اسباب آفریده و اگر بخواهد با قدرت خود اشتباهات ما را در طبیعت اصلاح كند، باید نظام آفرینش را به هم بزند.

مثلاً؛ جاذبه براى زمین یك حكمت و ارزش است. این جاذبه است كه سبب بارش باران می‏شود. حال اگر بگوییم به خاطر سقوط كودكى یا انسانى یا هواپیمایى، جاذبه را از زمین بگیریم، علاوه بر از هم پاشیدن نظام خلقت، چه بركاتى را باید از دست بدهیم. مانند این است كه دانش ‏آموزى در امتحان جغرافى، مكان كوه هیمالیا یا اقیانوس اطلس را اشتباه نوشته باشد، بعد بخواهد که خدا جای کوه و اقیانوس را عوض کند آیا خداوند باید جاى كوه و اقیانوس را عوض كند؟!

اگر ظالمى سنگى را به صورت مظلومى پرتاب كرد، آیا خداوند باید قبل از رسیدن سنگ به صورت او، سنگ را پنبه كند یا صورت او را ضربه ناپذیر كند؟!

اگر كسى را در زمستان به داخل استخر آب سردى هُل دادیم، خداوند باید آب استخر را گرم كند؟

اگر مسافرى راه شهرى را به اشتباه رفت، آیا خداوند باید شهر را جابجا كند؟!

كسانى كه توقّع دارند خداوند از قدرت خودش خلاف‏هاى عمدى و سهوى انسان‏ها را جبران كند، اگر كمى فكر كنند، خواهند فهمید كه نتیجه‏ ى این توقّع آن است كه هیچ چیز در جاى خود نباشد و یك نظام هرج و مرجى به وجود آید و همه چیز در هر لحظه در حال تغییر و تحوّل باشد و قدرت تدبیر و برنامه‏ ریزى از عقلا گرفته شود.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هدف خداوند از ابتلا و آزمودن بندگان چیست؟مگر خداوند از درون انسانها آگاهی ندارد؟

تاریخ:دوشنبه 11 شهریور 1392-02:11 ب.ظ


هدف خداوند از ابتلا و آزمودن بندگان چیست؟مگر خداوند از درون انسانها آگاهی ندارد؟

در قرآن یكى از برنامه‏ ها و سنّت‏هاى خداوند آزمایش مردم بیان شده و ابزار آزمایش، تمام تلخی ‏ها و شیرینى‏ هاست. «ونبلوكم بالشرّ والخیر»(انبیاء، 35.)

حتى انبیا نیز مورد آزمایش قرار مى‏ گیرند. چنانكه خداوند بارها حضرت ابراهیم را با حوادث گوناگونى امتحان كرد. «و اذا ابتلى ابراهیم ربّه بكلمات»(بقره، 124.)

امّا دلیل امتحان كردن خداوند،  آگاه شدن خداوند بر چیزى نیست؛ بلكه همان گونه كه حضرت على‏ علیه السلام مى‏ فرماید: امتحان خداوند براى آن است كه از انسان عملى سر بزند تا مستحق پاداش شود.

آرى، خداوند بدون امتحان مى ‏داند كه هركس چه كاره است؛ ولى كیفر و پاداش براساس دانستن الهى نیست؛ بلكه بر اساس عمل انسان‏هاست؛ مثلاً ما مى‏ دانیم كه فلانى خیّاط یا نجّار است؛ ولى هرگز بر اساس دانستن، به او مزد نمى ‏دهیم؛ بلكه باید براى ما كارى انجام دهد تا به او مزد بدهیم.

هرگاه خداوند ابراهیم را به چیزى امتحان مى‏ كرد. (مانند: طرد شدن از خانه‏ ى عمو، رها كردن كودك و فرزند در بیابان مكّه، پذیرفتن فرمان ذبح فرزند، آمادگى براى افتادن در آتش، تنها به بتخانه رفتن و شكستن همه بت‏ها و...) و او از عهده امتحان، پیروزمندانه و سربلند بیرون مى‏ آمد، به مقام جدیدى مى ‏رسید.

چنانكه در روایات مى ‏خوانیم؛ حضرت ابراهیم اول عبداللّه شد، بعد نبىّ اللّه، سپس رسول ‏اللّه و سرانجام خلیل‏ اللّه و پس از گذراندن همه‏ ى امتحانات به مقام امامت و رهبرى نسل بشر در طول تاریخ رسید.

در داستان حضرت ابراهیم، اصولى از مدیریت به چشم مى‏ خورد، از جمله:

1. براى انتصاب و مسئولیت دادن، گزینش و آزمایش لازم است. «و اذا ابتلى ابراهیم»

2. امام و پیشوا شدن، لیاقت مى ‏خواهد كه با پیروزى در امتحانات ثابت مى‏شود. «و اذا ابتلى ابراهیم»

3. پست‏ها و مسئولیت‏ها باید تدریجاً و پس از موفقیت در هر مرحله، واگذار شود. «و اذا ابتلى ابراهیم ربّه بكلمات»

4. برخى امور انتصابى است نه انتخابى. امامت مقام و منصبى الهى است كه باید از طرف خدا به انسان واگذار شود نه با رأى مردم. «انّى جاعلك للناس اماما»

5 . امامت و رهبرى امّت، عهد الهى است و همیشه باید این عهد در میان خود مردم باشد. «انّى جاعلك للنّاس اماماً»

6. مهمترین شرایط پیشوایى و رهبرى، عدالت و حسن سابقه است و هركس سابقه تجاوز، شرك و ظلمى داشته باشد، لایق رهبرى نیست. «لاینال عهدى الظالمین»( بقره، 124


نوع مطلب : مذهبی  خواندنی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

با اعتقاد،اعتماد و امید زندگی کنید.

تاریخ:یکشنبه 10 شهریور 1392-11:55 ب.ظ

با اعتقاد و اعتماد و امید زندگی کنید





Confidence اعتقاد:

 اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند. 

روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند،فقط یک پسربچه با چتر آمده بود،این یعنی اعتقاد.

 Trust اعتماد:

 اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد،وقتی که شما او را به بالا پرتاب می‌کنید،او میخندد ..... چرا که یقین دارد که شما او را خواهید گرفت،این یعنی اعتماد.

  Hope امید:

 هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم.ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید،این یعنی امید.

 

 با اعتقاد و اعتماد و امید زندگی کنید.


نوع مطلب : خواندنی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرا نام امامان(ع) در قرآن نیامده است؟

تاریخ:یکشنبه 10 شهریور 1392-11:45 ب.ظ

چرا نام امامان(ع) در قرآن نیامده است؟



آیت‌الله جعفر سبحانی

 

پرسشگر تصور می‌کند که اگر نام امام و یا امامان در قرآن می‌آمد، اختلاف از بین می‌رفت، در حالی که این اصل کلیّت ندارد. چه بسا ذکر اسامی پیشوایان دوازده‌گانه، سبب می‌شد که آزمندان حکومت و ریاست به نسل‌کشی بپردازند تا از تولد آن امامان جلوگیری کنند، چنانکه این مسئله درباره حضرت موسی(ع) رخ داد.

 

روش آموزشی قرآن بیان کلیات و اصول عمومی است، تشریح مصادیق و جزئیات غالباً بر عهده پیامبر گرامی(ص) می‌باشد. رسول‌خدا(ص) نه تنها مأمور به تلاوت قرآن بود، بلکه در تبیین آن نیز مأموریت داشت، چنانکه می‌فرماید:

 

و أنزلنا إلیک الذکر لتبیّن للنّاس ما نزّل إلیهم و لعلّهم یتفکّرون.(1) و قرآن را بر تو فرستادیم تا آنچه برای مردم نازل شده است، برای آنها بیان کنی و آشکارسازی، شاید آنان بیندیشند.

 

در آیه یادشده دقت کنید، می‌فرماید: «تبیّن» و نمی‌گوید: «لتقراً» یا «لیتلو» و این نشانه آن است که پیامبر(ص) علاوه بر تلاوت، باید حقایق قرآنی را روشن کند.

 

بنابراین انتظار اینکه مصادیق و جزئیات در قرآن بیاید، همانند این است که انتظار داشته باشم همه جزئیات در قانون اساسی کشور ذکر شود. اینک برخی از روش‌های قرآنی را در مقام معرفی افراد بیان می‌کنیم:

 

1. معرفی به نام

گاهی شرایط ایجاب می‌کند که فردی را به نام معرفی کنند، چنانکه می‌فرماید: و مبشّراً برسولٍ یأتی من بعدی اسمه احمد(2)، (عیسی می‌گوید): من به شما مژده پیامبری را می‌دهم که پس از من می‌آید و نامش احمد است.

 

در این آیه حضرت مسیح، پیامبر پس از خویش را به نام معرفی می‌کند و قرآن نیز آن را از حضرتش نقل می‌نماید.

 

2. معرفی با عدد

و گاهی شرایط ایجاد می‌کند که افرادی را با عدد معرفی کند، چنانکه می‌فرماید: و لقد أخذ الله میثاق بنی‌اسرائیل و بعثنا منهم اثنی عشر نقیباً ... .(3) و خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سرگروه برانگیختم.

 





بقیه در ادامه  مطلب

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دخترفـراری وطلبه جوان

تاریخ:یکشنبه 10 شهریور 1392-11:42 ب.ظ

دخترفـراری وطلبه جوان

 

شب هنگام محمد باقر ( طلبه جوان ) در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که ، سکوت کند و هیچ نگوید.

 

دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرم سرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید.

 

صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید ؟ چرا شب به ما اطلاع ندادی!

محمد باقر گفت : شاهزاده تهدید کرد که ، اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد...

 

شاه دستور داد که، تحقیق شود . که آیا این جوان خطائی کرده یا نه ؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید؟ چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ...

 

 

علت را پرسید؟ طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد. یکی از انگشتانم را بر روی شعله سوزان شمع می‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.

 

شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود


نوع مطلب : مذهبی  خواندنی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :8
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8